خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 7 شهریور ماه سال 1387

تابستونی بس شلوووغ پووولووغ و پررفت و آمد رو میگذروونم شدیدا درگیر کارم و به خاطر همینم فرصت نمیکنم بیام آپ کنم سر فرصت میام یه عااالمه میحرفم ....

سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387

من از اونجایی که تا یک هفته ی دیگه خواهر دومادم سرم شوولووغه.... پس این واسه خالی نبودن عریضه است!

دوشنبه 10 تیر ماه سال 1387
موجود مذکر عوضی کسی است که رابطه های گوناگون با موجودات مونث گوناگون به دلایل گوناگون در ابعاد گوناگون وتحت عناوین گوناگون دارد.
بزرگترین مهارت این موجود درهندل کردن انواع رابطه های آشکاروپنهانی تنها با قدرت کلامی اش است و معمولا گونه ی ظاهرا متشخص این موجود بیشتر از گونه های دیگر آن رایج است.
طبق بررسی روانشناسان این موجود به هیچ عنوان زیر بار عوضی بودن خود نمی رود و شدیدا به خودش حق می دهد.
روانشناسان به موجودات مونث توصیه میکنند برای جلوگیری از عوارض واگیردار ویروسی عوضی بودن پس از دیدن نشانه هایی از این نوع در موجود مذکر مقابلتان ابتدا او را در آغوش گرفته و سپس با تمام وجود روی آن بالا بیاورید و سریعا از او فاصله بگیرید.
یکشنبه 9 تیر ماه سال 1387
١.وقتی مهمونی میگیرین سعی کنید مهموناتون شبیه هم باشن تا آخر مهمونی گیس وگیس کشی نشه ما هم از خنده دل درد نگیریم!
٢.وقتی هوس کردین کتاب پنجره ی فهیمه رحیمیو بخونین ترجیحا بزارینش لای یه کتاب سنگین فلسفی بعد بخونینش تا ضایع نشین!
٣.همیشه توروابطتون توجه کنید که عاشقی هرکی هرکی شده...
٤.در روزهای گرم تابستون یه دونه از این آبپاشهارو آب کنید بزارین تو یخچال وقتی خنک شد دراز بکشین وبدین یه نفر از بالا پیس پیس بپاشه روتون !
٥.فیلمای خصوصی مردمو نگاه نکنین;-)
واسه امروز توصیه ایمنی بسه.
پنجشنبه 6 تیر ماه سال 1387
واااایییییی چقدر اینجا گرمه دارم آتیش میگیرم انگار نه انگار کولر روشنه در ایام امتحانات اعصاب درست حسابیم ندارم حال و حوصله ی آرایش کردن و آرایشگاه رفتن و ابرو برداشتنو این چیزارو هم ندارم الان هر کی قیافمو ببینه میگرخه !شبیه اون موقعهام شدم یه ابروی ناقابل این همه تاثیر داره تو ریخت آدم؟؟ دندونم کماکان یه جوووریشه یه مدلی شده بدبخت . این چند روزه که این همه سرم شوولووغ پوولووغ بوده یه جووراییی یه سری از دوستان رو خیلی خووب شناختم و فهمیدم ضعف پسر بیداد میکنه دو هفتس امتحان داریم و ایشون 3 تا دوست پسر! در همین ایام تعویض کردن دو تای دیگه ام به یکی قانع نیستن و دو تا دو تا میخوان تو این سن و سال؟ خوب خنده داره دیگه :دی همیشه میگم اگه تو کل ترم از زور بیکاریو بی برنامگی کف و خون بالا بیاری همیشه امتحانا که شرووع میشه یه عالمه برنامه ی تفریحی و سیاحتیو مهمونیو اینا جوور میشه اما این ترم من در کمال اعتماد به نفس به خاطر درس!!!!!!!!!!!!!!!! در بیشتر این برنامه های پدید اومده شرکت نکردم!!!!!!!
خانوم صاحبخونه ی ما رواااانیه!!!! همینو میشه در موردش گفت فقط ! احتمالا تا چند وقت دیگه از ناله نفرینای ما سوووسک میشه تحفه خانوووم ....
دندوونه داره صداش در میاد!
یکشنبه 19 خرداد ماه سال 1387

مسخره ترین برنامه ی امتحانی رو این ترم دارم خیلی وحشتناک میباشد چیکارکنم! اصولا تو بعضی چیزا دائما بد شانسی میارم که برنامه ی امتحانی یکی از اوناس ...

آدم وقتی یه بار یه بلایی سرش میاد دفعه های بعد نصف غم و غصه ی بار اول رو نداره یعنی بلاهاییم که سرمون میاد بهشون عادت میکنیم؟ یعنی آدم بدبحتا همینجوری شده که همه چی واسشون عادی شده؟ حالا هر مسئله ایم که باشه باز بار اولش یه درد دیگه داره با دفعه های بعد فرق میکنه حالا همه ی اینارو گفتم که چی بگم هر چند ربط آنچنانی به هم ندارن و مجزان اما  :
 سعی کنیم کسیو به رفتارهای عجیب غریب عادت ندیم که به خاطرش امتیاز بگیریم چون کم کم این اداها عادی میشه و .... علی میمونه و حوضش!

یکشنبه 12 خرداد ماه سال 1387
خودتون بفرمایید!
شنبه 11 خرداد ماه سال 1387

امروز از اون روزاس که بدجور تو مد پاچه گرفتن و حمله به موجودات زنده هستم بنابراین تا اونجایی که میتونستم سعی کردم با کسی همکلام هم نشم! حالا همه توتوهم قیافه گرفتن منن! اعصابم بد خورده این خانوم صاحبخونه ی ما و پسر نامحترمشم به دردجرز دیوار میخورن ٨روز ناقابله که تواین گرمای وحشتناک کرمان کولر عهد بوق ما خرابه و هی امروز فردا کرده که درستش کنه که دیگه خسته شدیم و خودمون یه آقایی رو آوردیم واسه تعمیر اونم رفت بالا اومد گفت هیچی پوشال نداره تسمشم پوسیده بعد ٦ساعت که رفت واومدو اونارو عوض کرد کولرو روشن کردیم و فهمیدیم که به به پمپش سوخته! عملیات تعویض پمپ یه روز کامل طول کشید ما هم اینجا جون میکندیم از گرما پمپ عوض شدوبا کلی ذوقو شوق کولر و روشن کردیم یه باد داااغ یه صدای وحشتناک بعدشم یه بوی گند و موتورش سوخت... حق دارم الان دق دلیمو اینجا خالی کنم یا نه! آخه خداجون این چه سیستمیه دم امتحانا سر ما پیاده کردی!
پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387
دارم ناهار میخورم که یهو آپدیتم میاد باز خدا پدر مادر ایرانسلو بیامرزه که تو این برهوت بی امکاناتی میشه باهاش یه کارایی کرد!
امروز یه خبر سوپر هیجان انگیز بهم رسیده نمیدونم ذوق کنم بخندم گریه کنم خوشحال باشم یا ناراحت! اما در کل جالب بود مرسی از خبر دهنده ی عزیز لیلی جون!
خداییش پسرا حق ندارن هرازگاهی یه کتکی نوش جان کنن؟ نه حالا انقد سنگین خانوم محترم کنترل کن خودتو!
یه سوالی واسم مطرح شده، هر کی از دورووریامون زن میگیره اولین نفریو که به خانومش معرفی میکنه از دخترا و نشون میده شخص شخیص بنده است که این امر چند فرضیه به وجود میاره یکی اینکه ای بابا ببین این عددی نیست فقط حضورش پررنگه انقد پیله نکن زنجان! دومی اینکه مثلا من خیلی شخصیتم ! سومی اینکه هان؟ دیگه از این به بعدشو به دلایل امنیتی معذورم! اه چقد از پست امروزم بدم میاد این حس چقد بد موقع میادها...
دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387

یه مشت عقده ای عوضیه آشغال اومدن روی کار و هر غلطی دلشون میخواد میکنن و عاشق کلمه ی ببخشید و غلط کردمم اما به کوریه چشم همشون این کلمه رو از من نمیشنون تا از حرص جوون بدن!
مصاحبه ی دیشب این مرتیکه تار*زان رو دیدین؟

خاااااااااااک تو سر همه که لال شدن و عین بز گر بربر فقط تماشا میکنن خاااااااااااک