سلام به همه ی دوستای گلم که خیلی خیلی میدوستمشون
یه هفته و دو روز پر از اتفاقای بد و خوب گذشت و من باور نمیکنم که این همه روز به این زودی گذشته باشه خوب این چندروزی که ننوشتم منو خیلی تحویل گرفتین دستتون درد نکنه 150 تا نظر تا الان ایول بابا مرسی 
من اصلا فکرش رو هم نمیکردم که یه روز این همه نظر تو وبلاگم داشته باشم خیلی هاتون به من گفته بودین خیلی حرفیدی و اینا
اما باور کنید من نمیحرفم خودش میاد
من هیچ کاره هستم
تازه یه نفر هم بهم گفته خیلی بی نمکی تازه آدرس الکی هم داده
یعنی اشتباه وارد کرده خوب مگه من گفتم با نمکم؟ واه واه مردم چه حرفها که نمیزنن 
خوب جونم براتون بگه که یک شنبه هفته پیش قرار بود ساعت7:30 صبح با مریم بریم دنبال یه کاری ساعت 7 صبح که بیدار شدم دیدم انگاری داره حرارت از گلوم میاد بیرون مامان اینا داشتن میرفتن من رفتم به مامانم گفتم ببینه تب دارم یا نه اونم دس منو گرفت و بعد با جدیت گفت نه تب نداری و همشون رفتن و من موندم مریم زنگ زد ساعت قرار رو عوض کنه که من بهش گفتم حال ندارم و
خوابیدم جاتون اصلا خالی نبود
وایییییییییییییییییی خوابیدم و قتی بیدار شدم احساس کردم آتیش گرفتم وقتی هم که بلند میشدم سرم گیج میرفت و خلاصه کلی داشتم میمردم بعد هم سردرد و گلودرد بهش اضافه شد
خلاصه که حسابی پکیده بودم اشتهای مبارک هم کور شده بودن گویا چون ضعف داشتم اما چیزی نمیتونستم کوفت کنم 
خلاصه که اون روز فقط خوابیدم و خوابیدم بعدش فهمیدم مثل اینکه اون وسطا یه دو ساعتی هم با تلفن حرفیدم
واز اونجایی که حالم خیلی خوووووب!!!! بوده هیچی یادم نمیومد
شب که شد و بابای گرامی تشریف آوردن منزل از اونجایی که مامانم قرار بود بره خونه ی مامان بزرگم اینا با هم رفتیم دکتر و اونجا بود که آقای دکتر علنا منو
به قتل رسوند
با اون آمپولایی که پشت سر هم مینوشت واییییییییییییییی !!!
و بعد هم یه عالمه قرص آخرش هم با افتخار گفت کپسول برات نمینویسم دیگه خلاصه گفت باید یه چیزی هم خورده باشی موقعی که آمپول میزنی تست هم باید بکنی (یاد اون لحظه که دستم رو چه جوری سوراخ کرد میفتم جیگرم کباب میشه!)
بعد با بابام رفتیم خونه و بابام هم رفتن که داروهای منو بگیره منم برای اینکه حداقل اونشب مجبور نشم آمپول بزنم بازم گرفتم خوابیدم 
البته یه وقت فکر نکنینا که من از آمپول میترسم نه از این خبرا نیست من حال نداشتم خودتون که میدونید خلاصه که صبح از شدت گلودرد بیدار شدم و مامانم قبل از رفتنش اومد به من قرص داد که جاتون باز هم خالی نبود چون قرصه انقده گنده بود هی گیر میکرد تو گلوم
هر چی هم آب میخوردم انگار نه انگار نمیرفت پایین که نمیرفت 
خلاصه کنم این امراض رو که تا 4 شنبه یدک میکشیدم راستی یه چیز جالب روز دوشنبه ساعت 8 شب افتخار دادم برم که اولین آمپول رو نوش جان کنم
رفتم تو مطب دکتر این آقای دکتر ما معلوم نیست منشی داره یا نه چون بعضی موقعها یعنی اکثر مواقع خودش ویزیت میگیره و وقت میده بعد هر کی میاد باید بره تو اتاقش که درش همیشه بازه منم رفتم تو مطب دیدم هیچ کس نیست پشت میز منشی رفتم طرف اتاق آقای دکتر که درش هم باز بود البته همین که اومدم بزنم به در
یه لحظه نگاهم افتاد به آقای دکتر که کفشش رو در آورده بود و پاهاش رو گذاشته بود رو میز
و کف جوراباش هم سوراخ سوراخ بود پر سوراخ
و داشت با تلفن حرف میزد منم که منتظر بهانه هستم یهو نتونستم خودم رو کنترل کنم و زدم زیر خنده بیچاره دکتر
مونده بود بخنده یا خجالت بکشه 
ولی خیلی تابلو بود راستی آمپولام رو دو تاش رو بیشتر نزدم چون هر چی میزدم خوب نمیشدم که همین که نزدم خوب شدم خبرای بد بدی هم تو این هفته و دم کنکور شنیدم
البته الان دیگه میدونم همتون می دونین خسرو از پیش ما
رفت اما برام خیلی سخته باورش و کلی ناراحت
شدم اصلا نمیتونم براتون بگم چقدر حالم بد بود اون چند روز 
میدونین اصلا نمیشد باور کرد کسی که میدونسته تا چندماه دیگه بیشتر زنده نیست
اونجوری برخورد کنه نمیدونم اما امیدوارم اونجا پیش مامانیش باشه تا حداقل جبران این 15 سال جدایی بشه یادش همیشه با ماست
حالا میرسی به حرف اصلی و کنکووووووووووور و این حرفها 
وای وای از کنکور نپرسین که بدجوری اعصابم قاطی پاطی میشه درسته که خیلی تخونده بودم اما تا اونجایی که میدونم اکثر چیزا رو بلد بودم البته ابن کنکور که امسال دیدم خونده نخونده زیاد با هم فرقی نمیکردن
خاک تو سرشون من نمیدونم سوالای ادبیات رو کدوم گاگول مشنگایی طرح میکنن
که اینجوری میشه البته باز 100000 رحمت به امسال پارسال که اووووووووووف
(پیشکسوتیم دیگه در مورد سالهای مختلف میتونیم نظر بدیم) زبان تجربی ها که انقدر ساده بود که به نظر من اگه کسی زیر 70 بزنه آخر بی سواده و معلوم میشه به اندازه یه ارزن هم مخ نداشته 
اما زبان ما ریاضی های بدبخت انقدر سخت بود که
من اینجا اعلام میکنم هر کی 70 زده باشه نابغه اس همین !!
من که خودم تو زبان کلی نزده گذاشتم و اصولا از پارسال که درس عبرت شده برام تا به جوابی 100 % اطمینان نداشته باشم جواب نمیدم که باز همینجوریشم غلط دارم توشون حالا باز عمومی هام رو بد نزدم اختصاصی که
68 تا بیشتر جواب ندادم
و تازه وقت هم کم آورد
م حالا خدا کنه درست زده باشم باز اگه درست زده باشم جای امیدواری هست
تازه اگه بدونین چه سوووووووووووووتی خفنی داده بودم نمیدونین که از اونجایی که خیلی مشتاق بودم کنکور بدم
وقتی کارتهام رو گرفتم یه نگاه سرسری کردم و حوزه هام رو اینجاها دیدم ------> حوزه ی ریاضی دانشکده علوم خواجه نصیر و حوزه ی هنر--------------->
دانشگاه شهید بهشتی اوین !!!
اما شب کنکور بهم الهام شد یه بار دیگه یه نگاه کردم و دیدم به به حوزه ی ریاضیم ------------>دبیرستان نوشیروان جی تاتا و حوزه ی هنرم -----------------> دانشگاه شریفه !!!!!!
حال میکنین؟

ولی خداییش خیلی خوب شد مدرسه جی تاتا هم که مدرسه ی اقلیت های مذهبی بود و خوب به خاطر آشنا بودن محیط مدرسه برام خیلی بهتر بود مخصوصا که دوست جونام هم اونجا بودن و من و سمیرا جونم هم فقط 4 تا آدم فاصله بود بینمون
البته به افقی ها چون پارسال افتاده بودم دانشگاه خواجه نصیر اونم کتابخونش و حسابی کنکور بود پارسال
از دانشگاه شریف بگم براتون اهههههههههههههههههههههههههههههها بیخود نیست بچه های شریف اینقدر خل و چل میشن (البته دور از جون آدم حسابیاش و مریم جونم) 
واه واه ساعت 3 بعد از ظهر لنگ ظهر باید سه ساعت پیاده روی میکردم تا برسم به ساختمونای اصلیش
واه واه چرا اینقدر بزرگ بود اونم از نوع دراز مسخره؟دیوارای راهروهاش هم که آجری بود
کلاساش هم که دوبرابر طولش عرض داشت و خلاصه خیلی چته
همون بهتر که نابغه نیستم که بخوام برم اونجا واه واه به نظر شما الان من خیلی حرفیدم؟ به نظر خودم که نه؟
حالا اون اتفاق خوبی که این هفته افتاد رو میگم براتون اوووووووووووووووووووووووف اگه بدونین چقدر خوشحال شدم که نگو از تومور شمیم نمونه برداری کردن (همون بیوکسی) و یه اسکن مغزی دیگه و در کمال تعجب دکترا گفتن هیچ اثری از تومور نیست 





و به نظر من این یه معجزه به تمام معنا بود حتی نمونه ای هم که از تومور برداشته بودن هیچی نبود و هر چی ازمایش میکردن میگفتن فقط یه کم خون تو بافت مغزشه
حتی لام نمونه رو دادن که به دکترای دیگه هم نشون بدن البته هنوز دو تا میبینه چشماش هم به خاطر دو بینی چپ شده اما اینا همه درست میشه
خدا روشکر که تومور و این حرفها دیگه نیست خلاصه که من خیلی خوشحالم خیل خوب بابا چرا میزنی میرم دیگه 
قربون همتون دعا کنین برای کنکور آزادم 
راستی این بچه های هنر عجب باحالن
پاسخنامه ی همشون خال خالی بود از هر 10 تا سوال دو تا جواب داده بودن 
باشه باشه 
تا هفته ی دیگه فعلا بای بای



