دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 31 تیر ماه سال 1382

سلام سلام به روی ما نشسته ی همتون
 خونشل مونشلای من چطورن؟ خوفین خوش میگذره؟ شوما چه خبر آقا من که به هیچ عنوان خبر مبری ندارم و خبر مبر سرش گرده!!!!
اول از همه اینکه ------------------------------->
روز جمعه یه قرار هست که مال گروه ورزشه که میرن چیتگر و دوچرخه سواری و حسابی صفا دیگه هر کی میخواد بره اول باید بره به این آدرس ------>

اینجا
 من که بهتون توصیه میکنم حتما برید خوش میگذره

Send a teddy bear along with your free christmas ecard!free Valentine's Day cards and online Valentine cardsfree thank you greeting cards

free thank you greeting cardsGood Wishes Fairy

خوب خبر دومی که میدونم برای همتون بسی شادی افرین خواهد بود (مگه اینکه دلتون رو به این خبرا خوش کنین دیگه!!!)اختمالا ما از پنج شنبه همین هفته مهمون داریم تا ۱۰روز بهدش یهنی دو تا از عمه هام و بروبچس(که بروبچس شامل همسر و فرزندانشون میشه)میان خونه ی ما و از اونجایی که من شبها میام نظر میدم سر میزنم و کلا برنامه ی وبلاگیم رو شبا راه میندازم(اوه اوه مدیر!!!!!)و خونمون هم خیلی کوچمولوهه و تهدادی از مهمونای عزیزمون که احتمالا شامل دخمل عمه هام بشن  تو اتاخ من میخوافن و منم چون خیلی مهمون نوازم نمیتونم شبا بالای سرشون بیدار بمونم که!!  خوابیدن! اما یحتمل گولشون بزنم اونا رو هم با خودم همراه کنم  حالا خدا میدونه تا چه حد همراهی کنن
خوب میرسیم به شماها!!! من از دست شماها چیکار کنم آخه چرا اینقدر دیر دیر آپدیت میکنین چرا اینقدر کم مینویسین بابا تابستون و بیکاری و علافی واسه منه فقط؟؟؟ شماها چیکار میکنین پس؟؟ (باز من دوبار پشت سر هم آپدیت کردم پررو شدم
خوب نظرتون رو راجع به این عکسها که میزارم نگفتین که =اصلا من قهرم  حالا که اینجوره من این عکسا رو تا آخر عمرم میزارم من یه عالمه دنبال این خونشل مامانیها میگردم اما شماها اصلا تحویلشون نمیگیرین 
بابا پا بدین دیگه
حالا فلش های امروز   منو ببینین چه خوفم چقدر کارتون رو راحتیدم فقط کافیه یه کلیک کنین روش و بهد برای هر کی میدوستین بفرستین

You're In My Thoughts...Captured By U !Sleepless Nights !

اینا همه تریپ I LOVE YOU  برای اونایی که خودتون میدونین
Puppy Love !Jus' Buzzing By !Sunny Side Up !

اینم تریپ سلام احوال پرسی و خسته نباشی



خوب قربون همتون شب میام به همتون میسرم!!!!
بای بای

شنبه 28 تیر ماه سال 1382


به سلام  
 دوست جونای خودم میبینم که دارم تند تند آپدیت میکنم و شماها تعجبیدین بابا تعجب نداره که!!! من خودم یه زمانی اینکاره بودمو هرروز آپدیت میکردم بهد به دلایل کنکور و این بساطا کردم یه روز در میون بهد دیدم فایده نداره شد ۲ روز در میون بهد هم کم کم شد هفته ای یه بار حالا فعلا تند تند آپدیت میکنم که بعد که نتیجه ی کنکور اومد حسرت نخورم که چرا از بیکاریم استفاده نکردم تا یه سال دیگه بشینم بدرسم (خدا نکنه زبونم رو گاز بگیرم ایشالله که همون مهندسی پزشکی رو قبول شم من به همونم قانعم دیگه کم کم مهندسی آی تی دیگه)
 

Figure SkateChefBeach Bear

Martial ArtsGardening Bear

  راستی آهنگم قشن شده؟؟؟
خوب اولندش که امروز مامانم ومریم با هم رفتن بازار اون وقت هانا رو انداختن گردن من و رفتن من موندم و هانا خلاصه که با عرض معذرت یه دهنی از من سرویس کرده این خانوم خانوما امروز نه میخوابه نه آروم میشینه فقط بازی میکنه هی اذیت میکنه هی میگه بیا با من بازی کن کلافم کرد آخرش وصل شدم به نت و هانا رو نشوندم رو پام جلوی کامپیوتر و به یه پی ام دادم به احسان جان و اونم لطفید با هانا حرفید حالا هانا آروم شده زل زده به سیستم طفلی فکر کرده بود سیستم میحرفه صداش در نمیومد بهد هم یه کم با عسل چت کرده خانوم خانوما و دور از چشم من به عسل قول داده که بشه زن خواهرزاده ی عسل نگاه کنا دوره زمونه رو وای وای دختره ی خیره سر واه واه نکرد از من که بزرگترشم اجازه بگیره (البته چون نمیتونه حرف بزنه همه ی اینا رو به زبون خودش قول داده انگاری !!) آره دیگه عکسش رو هم هر کی میخواد ببینه بره وبلاگ حمید

اینجا

البته من یکی که هیچ ادعایی در مورد خونشلیش ندارم چون اصلا به ماها نرفته که خونشل بشه ولی در گوگوری مگوری شامباس گامبالی بودنش هیچ شکی نیست وای چقدر این بچه با نمک دوست داشتنیه خدا نصیب همتون یکی یه دونه هانا بکنه که بفهمین من چی میکشم از دست این بچه

دیگه هیجانات داییانه خودش رو نتونسته کنترل کنه عکس هانا رو که گذاشته هیچی عکس خودش!!!هم گذاشته و فکر کرده خیلی گوگولیه .
اینا هانا هستن


دوستای گوگوری مگوریم  من چند روز پیشا داشتم ولگردی(همون وبگردی شماها) میکردم زدم وبلاگای اپدیت شده بلاگ اسکای رو باز کردم و بلاگا رو باز کردم تو اینا یه وبلاگ بود که من تقریبا ۳ ساعت با تند خونی هر چه تمامتر داشتم میخوندمش تا تموم شد تو این وبلاگ خاطرات یه دختر فراریه که علت فرارش و اینا رو توضیح داده از آوارگیش گفته و ... خیلی ناراحت شدم اما از شخصیت این دختر که اسمش مونا هست خیلی خوشم اومد بهتون توصیه میکنم این وبلاگ رو بخونین

ایناهاش
خیلی غصه انگیز ناکه یه دختر۱۹ ساله که ۳ ساله از خونه دوره!!! البته تو نوشته های آخرش من نارضایتی ندیدم حالا شماها هم اگه وقت و حال و حوصله دارین برید بخونید
.
خوب اینم از این
 راستی این کارتایی که سری قبل گذاشته بودم چطور بود خوشتون اومد از این به بهد عکس و مکس و از این تریپا اینجا زیاد میبینید(همه با هم : وای خدا به دادمون برسه. هاله:) در مورد تفاهم مامانم اینا بابا باهوشا من برای اینکه هیجانش رو زیاد کنم کمرنگش کردم که مجبور شید هایلایتش کنید یه سریها ندیده بودن
.
حمیده جونم
درست فهمیدیا من و تو دوستای قدیمی هستیما که از اون اول اولا همدیگرو میشناختیم و به هم سر میزدیم

راستی اونایی که میان اینجا نظر میدن میگم کدوماتون مثل من و حمیده جونم متفلد اردیبهشت هستین یه ندایی بدین ببینم میتونم یه بساطی براتون جور کنم یا نه
!!!
خوب قربون همتون برم من راستی ابتکار زدم این دوستتون دارم خونشلا آخر همه ی متنام میاد
خوب میرسیم به چند تا کارت که اگه روشون کلیک کنین میتونین مستقیم بفرستین واسه دوست جوناتون

Happy Birthday !A B'Day Fulla 'Happies' !B'day Forecast For U !
این واسه اونایی که تفلدشونه
A Love Horoscope For You !Me Likes U So Much !It's A Treat Being With U !

این واسه اونایی که میدوستیمشون

U R A Big Hit !Daddy Cool !I'll Always Be Your Li'l Girl !

اینم واسه ی مامان باباهای مهربون بوس بوسی
خوب همتون رو به مامانای خوشگلتون میسپارم تا بعد

راستی اگه بتونم شب میام بهتون سر میزنم

پنجشنبه 26 تیر ماه سال 1382

سلام خونشلا خوفین خوشین چیکارا میکنین
چیه تعجبیدین بابا من حال گرفتنم هم به آدمیزاد نرفته خوب مگه بده ولی اول بگم ببخشین بابت این مطلب قبلی انگار بدجور قاطی کرده بودما خفن!باور کنین خودمم نمیفهمیدم چی دارم مینویسم خوب حالا دیگه میریم سر اصل مطلب  اول از همه اینکه تو این هفته یه روز رفتم خونه ی مامان بزرگم با دختر خالم همون اوج قاط زدنم بود اما اونجا خووووووف خوووووف بودم اوفففففففففففف مامان بزرگم رو کلافه کردیم دیگه انقده آتیش سوزونده بودیم که انگار تو خونه ی بیچاره خمپاره در کردنبهد دیگه اینکه ۳شنبه با یکی از دوستام رفتم بیرون و گشت و گذار تو مرکز خرید کلی خرج رو دستم گذاشته و در حال حاضر وضعیت مالی درامهاگه دیدین نیستم بدونین بی پولی کار دستم دادهاووووووووووووووف یه خبر دارم توووووووووووووووووووووووووووووپمامانم و بابام اینا که الهی قربونشون برم من بهد ۲۹ـ۳۰ سال زندگی مشترک به تفاهم رسیدن و نقطه ی اشتراکی که باعث شده ۳۰ سال با هم زندگی کنن رو پیدا کردن و اونم چیزی نیست جز ----------> اینکه هر دوشون هندونه ای که تو یخچال باشه رو دوست ندارن  و فقط هندونه ی تازه دوست دارن و یخما زدش رو نمیخورن خوب این از تفاهم مامانی ایناحالا اینو بگم من بهتون ------->هی من میگم این شهریار

با مخ من تله پاتی داره هی شما بگین نه بابا من میخواست یکی ار مطالب قدیمی وبلاگم رو که میدونم خیلی هاتون نخوندین رو بزارم یهووووووو ! اومدم دیدم به به آق

شهریاراومده و بهله مطلب اول وبش رو گذاشته ولیمینویسم و کاری هم ندارم اخشال نداره حالا مینویسم


دیروز یه دختری تو خیابون بود که واقعا قیافش ارزش یه بار دیدن داشت به نظر شما کسی که روسری سبز
سرش باشه یه مانتوی کوتاه جیگری مایل به قرمز تنش باشه شلوار جین با کیف و کفش مشکی ……….
موهاش رو هم تیکه تیکه صورتی کرده باشه و سیخ سیخ زده باشه بیرون روسری و ارایش صورتش از ده تا
عروس بیشتر باشه لنز ابی خط چشم سبز خط لب سیاه و لبش رو هم صورتی کرده باشه دیدنی نیست؟؟؟؟/
من اولش فکر کردم جعبه ی مداد رنگی از بغلم رد شد یه لحظه نفهمیدم چی بود همین که یه ذره جلو رفت
بدو بدو رفتم یه ذره نگاش کردم بد جوری خندم گرفته بود شانس اوردم مهسا دستم رو کشید و الا شاید
دختره یه کتکی به من میزد
خوب این نوشته ی سوم من بودمال کوچیکیامه برای همین دلتون خنک شه که شکلک نداره (همه با هم:خدا رو شکر)خوب من دیگه برم مرسی که به من سر زدید میام به همتون سر میزنم امشب البته
قربون همتون  بای بای 
~~~~~~~~!!!!همتون رو میدوستم!!!!~~~~~~~~~

free anniversary cards, free anniversary e-cardsfree love greeting card, free love ecardfree online love card, free anniversary greeting cardsfree electronic anniversary cardsSend a teddy bear in addtion to your free anniversary  email card!

رو هر کدوم اینا که خواستین کلیک کنین و برای دوستاتون سند کنین

You're An Angel...

Thank Heaven... For You !Splashing A Thanks !

Whole Lot Happier !

دوشنبه 23 تیر ماه سال 1382

سلام دوستای خوبم
حال و احوالتون چطوره خوب میدونم این بار آپدیت کردنم یه مقدار طول کشید هر چند که میدونم به حالتون چندان فرقی هم نمیکرد که من بیام اینجا و چرت و پرتهام رو تحویلتون بدمراستش اصلا حال و حوصله ی آپدیت کردن رو ندارم حسش نیستنمیدونم چرا اینجوری شدم یه عالمه حرف هست که میخوام بزنم میخوام خودم رو خلاص کنم از حرفهایی که دارم و از شاهکارایی که زدم از همه چی از اینکه روزهام رو چطور میگذرونم از اینکه الان هیچ برنامه ای ندارم ونمیدونم چی میشه اتفاقایی که تو این چند وقت افتاده یا قراره بیفته اینکه یکی از بهترین دوستام داره به اون چیزی که میخواست میرسه و من خیلی براش خوشحالم  نمیدونم هر چی که هست و نیست اما نمیدونم چرا نمیتونم بنویسم میخوام اما نمیشه اصلا دستم نمیره که بخوام در مورد این چیزا براتون بنویسم  این چند روزه خودم رو مشغول دو تا کتاب کرده بودم شاید شماها از این تیپ کتابا خوشتون نیاد اما من خوندن داستان رو دوست دارم حتی خیلی بیشتر از اون کتابای سنگینی که باید دو ساعت فکرم رو مشغول کنم تا بفهمم منظور نویسنده چی بوده!!فکر کنم نویسنده ها هم جدیدا سادیسم گرفتن که فقط شخصیت خلق میکنند که بکشنشون وداستانشون رو از یه نواختی خارج کنن نمیدونم چرا دیگه  کتابا یه پایان قشنگ نداره همش تلخیه مثل اطرافمون. دو تا کتاب خوندم که تو اولیش دقیقا۱۱ نفر مردند !!! در صورتی که ۱۴شخصیت بیشتر نداشت دومی هم همینطور !!!
دلم به کنکور دانشگاه آزاد خوش بود که اونم به خاطر بی قانونی و خرتوخری که همه جا هست پرید نمیدونم چه طوری بگم که کنکور یه مملکت رو تو یه حوزه ۱۵ـ۲۰ دقیقه زود تموم کردن یعنی چی من از اون همه سوال ریاضی ۱۰ تا هم نزدم تو اون ۲۰ دقیقه میتونستم حداقل ۱۰ تای دیگه بزنم درسی که برام ضریب ۵ داشت به همین مفتی پرید و اشتباهم هم این بود که اول شیمی فیزیک رو جواب دادم که با خیال راحت ریاضی ها رو جواب بدم حوزه ی امتحانیم نزدیک خونمون بود اما از اونجایی که خدا ذره ای شعور تو سر اون احمقایی که برنامه ریزی کرده بودن نذاشته بود حدود ۵۰۰۰  نفر تو یه حوزه بودن حالا حساب کنید هر کسی هم با یه ماشین اومده بود چه خبر شده بود بعد از ۱۵ دقیقه پیاده روی تازه رسیدیم پای کوه!! و اول محوطه ی دانشگاه و تا ساختمونهای دانشگاه هم که روی کوه تشریف داشتن حدود یه ربع کوهنوردی!!!!! کردیم تا رسیدیم به ساختمونهای دانشگاه من که خودم سر عمومی ها داشتم استراحت میکردم خوب اینم از این
یه نفر که خیلی هم ترسو هست چون اسمش رو ننوشته اومده برام پیغام گذاشته که هاله خداییییییییییییی خری  به اضافه ی چند تا کامنت بی آدبانه که دیگه بماند چه چیزهایی تحویل من نداده که من پاکشون کردم .
خب که چی؟ من خرم؟ آره من خرم به تو چه مفتش؟ واقعا که بعضی ها شدیدا بیکار و به خصوص بیمار تشریف دارن  آخه من نمیدونم چه سودی این وسط میبری که میای از این حرفهای قشنگ تحویل من میدی  به خدا اصلا اعصاب ندارم نه حال و حوصله ی جنگ و دعوا رو دارم نه حتی حس اینکه بخوام فکر کنم
فقط شاید بشه یه نقشی رو بازی کرد مثل یه تکرار !! اما فایده نداره به دلم نمیشینه
به هر صورت امشب نمیخواستم زیاد حرف بزنم و بیشتر از این هم وقتتون رو نمیگیرم
فقط بگم که تا زمانی که حال و حوصله ی درست حسابی نداشته باشم و تا وقتی که نتونم مثل همیشه بنویسم اپدیت نمیکنم

پس تا روزی که معلوم نیست کی باشه 
  بای بای  همتون رو خیلی دوست دارم

دوشنبه 16 تیر ماه سال 1382

سلام به همه ی دوستای گلم که خیلی خیلی میدوستمشون یه هفته و دو روز پر از اتفاقای بد و خوب گذشت و من باور نمیکنم که این همه روز به این زودی گذشته باشه خوب این چندروزی که ننوشتم منو خیلی تحویل گرفتین دستتون درد نکنه 150 تا نظر تا الان ایول بابا مرسی

من اصلا فکرش رو هم نمیکردم که یه روز این همه نظر تو وبلاگم داشته باشم خیلی هاتون به من گفته بودین خیلی حرفیدی و اینا اما باور کنید من نمیحرفم خودش میاد من هیچ کاره هستم تازه یه نفر هم بهم گفته خیلی بی نمکی تازه آدرس الکی هم داده

یعنی اشتباه وارد کرده خوب مگه من گفتم با نمکم؟ واه واه مردم چه حرفها که نمیزنن

خوب جونم براتون بگه که یک شنبه هفته پیش قرار بود ساعت7:30 صبح با مریم بریم دنبال یه کاری ساعت 7 صبح که بیدار شدم دیدم انگاری داره حرارت از گلوم میاد بیرون مامان اینا داشتن میرفتن من رفتم به مامانم گفتم ببینه تب دارم یا نه اونم دس منو گرفت و بعد با جدیت گفت نه تب نداری و همشون رفتن و من موندم مریم زنگ زد ساعت قرار رو عوض کنه که من بهش گفتم حال ندارم و

خوابیدم جاتون اصلا خالی نبود وایییییییییییییییییی خوابیدم و قتی بیدار شدم احساس کردم آتیش گرفتم وقتی هم که بلند میشدم سرم گیج میرفت و خلاصه کلی داشتم میمردم بعد هم سردرد و گلودرد بهش اضافه شد خلاصه که حسابی پکیده بودم اشتهای مبارک هم کور شده بودن گویا چون ضعف داشتم اما چیزی نمیتونستم کوفت کنم

خلاصه که اون روز فقط خوابیدم و خوابیدم بعدش فهمیدم مثل اینکه اون وسطا یه دو ساعتی هم با تلفن حرفیدم واز اونجایی که حالم خیلی خوووووب!!!! بوده هیچی یادم نمیومد شب که شد و بابای گرامی تشریف آوردن منزل از اونجایی که مامانم قرار بود بره خونه ی مامان بزرگم اینا با هم رفتیم دکتر و اونجا بود که آقای دکتر علنا منو

به قتل رسوند با اون آمپولایی که پشت سر هم مینوشت واییییییییییییییی !!! و بعد هم یه عالمه قرص آخرش هم با افتخار گفت کپسول برات نمینویسم دیگه خلاصه گفت باید یه چیزی هم خورده باشی موقعی که آمپول میزنی تست هم باید بکنی (یاد اون لحظه که دستم رو چه جوری سوراخ کرد میفتم جیگرم کباب میشه!)

بعد با بابام رفتیم خونه و بابام هم رفتن که داروهای منو بگیره منم برای اینکه حداقل اونشب مجبور نشم آمپول بزنم بازم گرفتم خوابیدم

البته یه وقت فکر نکنینا که من از آمپول میترسم نه از این خبرا نیست من حال نداشتم خودتون که میدونید خلاصه که صبح از شدت گلودرد بیدار شدم و مامانم قبل از رفتنش اومد به من قرص داد که جاتون باز هم خالی نبود چون قرصه انقده گنده بود هی گیر میکرد تو گلوم هر چی هم آب میخوردم انگار نه انگار نمیرفت پایین که نمیرفت

خلاصه کنم این امراض رو که تا 4 شنبه یدک میکشیدم راستی یه چیز جالب روز دوشنبه ساعت 8 شب افتخار دادم برم که اولین آمپول رو نوش جان کنم رفتم تو مطب دکتر این آقای دکتر ما معلوم نیست منشی داره یا نه چون بعضی موقعها یعنی اکثر مواقع خودش ویزیت میگیره و وقت میده بعد هر کی میاد باید بره تو اتاقش که درش همیشه بازه منم رفتم تو مطب دیدم هیچ کس نیست پشت میز منشی رفتم طرف اتاق آقای دکتر که درش هم باز بود البته همین که اومدم بزنم به در

یه لحظه نگاهم افتاد به آقای دکتر که کفشش رو در آورده بود و پاهاش رو گذاشته بود رو میز و کف جوراباش هم سوراخ سوراخ بود پر سوراخ و داشت با تلفن حرف میزد منم که منتظر بهانه هستم یهو نتونستم خودم رو کنترل کنم و زدم زیر خنده بیچاره دکتر

مونده بود بخنده یا خجالت بکشه

ولی خیلی تابلو بود راستی آمپولام رو دو تاش رو بیشتر نزدم چون هر چی میزدم خوب نمیشدم که همین که نزدم خوب شدم خبرای بد بدی هم تو این هفته و دم کنکور شنیدم البته الان دیگه میدونم همتون می دونین خسرو از پیش ما رفت اما برام خیلی سخته باورش و کلی ناراحت شدم اصلا نمیتونم براتون بگم چقدر حالم بد بود اون چند روز

میدونین اصلا نمیشد باور کرد کسی که میدونسته تا چندماه دیگه بیشتر زنده نیست اونجوری برخورد کنه نمیدونم اما امیدوارم اونجا پیش مامانیش باشه تا حداقل جبران این 15 سال جدایی بشه یادش همیشه با ماست

حالا میرسی به حرف اصلی و کنکووووووووووور و این حرفها

وای وای از کنکور نپرسین که بدجوری اعصابم قاطی پاطی میشه درسته که خیلی تخونده بودم اما تا اونجایی که میدونم اکثر چیزا رو بلد بودم البته ابن کنکور که امسال دیدم خونده نخونده زیاد با هم فرقی نمیکردن خاک تو سرشون من نمیدونم سوالای ادبیات رو کدوم گاگول مشنگایی طرح میکنن که اینجوری میشه البته باز 100000 رحمت به امسال پارسال که اووووووووووف(پیشکسوتیم دیگه در مورد سالهای مختلف میتونیم نظر بدیم) زبان تجربی ها که انقدر ساده بود که به نظر من اگه کسی زیر 70 بزنه آخر بی سواده و معلوم میشه به اندازه یه ارزن هم مخ نداشته

اما زبان ما ریاضی های بدبخت انقدر سخت بود که من اینجا اعلام میکنم هر کی 70 زده باشه نابغه اس همین !!من که خودم تو زبان کلی نزده گذاشتم و اصولا از پارسال که درس عبرت شده برام تا به جوابی 100 % اطمینان نداشته باشم جواب نمیدم که باز همینجوریشم غلط دارم توشون حالا باز عمومی هام رو بد نزدم اختصاصی که

68 تا بیشتر جواب ندادم و تازه وقت هم کم آوردم حالا خدا کنه درست زده باشم باز اگه درست زده باشم جای امیدواری هست

تازه اگه بدونین چه سوووووووووووووتی خفنی داده بودم نمیدونین که از اونجایی که خیلی مشتاق بودم کنکور بدم وقتی کارتهام رو گرفتم یه نگاه سرسری کردم و حوزه هام رو اینجاها دیدم ------> حوزه ی ریاضی دانشکده علوم خواجه نصیر و حوزه ی هنر--------------->

دانشگاه شهید بهشتی اوین !!!

اما شب کنکور بهم الهام شد یه بار دیگه یه نگاه کردم و دیدم به به حوزه ی ریاضیم ------------>دبیرستان نوشیروان جی تاتا و حوزه ی هنرم -----------------> دانشگاه شریفه !!!!!! حال میکنین؟

ولی خداییش خیلی خوب شد مدرسه جی تاتا هم که مدرسه ی اقلیت های مذهبی بود و خوب به خاطر آشنا بودن محیط مدرسه برام خیلی بهتر بود مخصوصا که دوست جونام هم اونجا بودن و من و سمیرا جونم هم فقط 4 تا آدم فاصله بود بینمون البته به افقی ها چون پارسال افتاده بودم دانشگاه خواجه نصیر اونم کتابخونش و حسابی کنکور بود پارسال از دانشگاه شریف بگم براتون اهههههههههههههههههههههههههههههها بیخود نیست بچه های شریف اینقدر خل و چل میشن (البته دور از جون آدم حسابیاش و مریم جونم)

واه واه ساعت 3 بعد از ظهر لنگ ظهر باید سه ساعت پیاده روی میکردم تا برسم به ساختمونای اصلیش واه واه چرا اینقدر بزرگ بود اونم از نوع دراز مسخره؟دیوارای راهروهاش هم که آجری بود کلاساش هم که دوبرابر طولش عرض داشت و خلاصه خیلی چته

همون بهتر که نابغه نیستم که بخوام برم اونجا واه واه به نظر شما الان من خیلی حرفیدم؟ به نظر خودم که نه؟

حالا اون اتفاق خوبی که این هفته افتاد رو میگم براتون اوووووووووووووووووووووووف اگه بدونین چقدر خوشحال شدم که نگو از تومور شمیم نمونه برداری کردن (همون بیوکسی) و یه اسکن مغزی دیگه و در کمال تعجب دکترا گفتن هیچ اثری از تومور نیست

و به نظر من این یه معجزه به تمام معنا بود حتی نمونه ای هم که از تومور برداشته بودن هیچی نبود و هر چی ازمایش میکردن میگفتن فقط یه کم خون تو بافت مغزشه حتی لام نمونه رو دادن که به دکترای دیگه هم نشون بدن البته هنوز دو تا میبینه چشماش هم به خاطر دو بینی چپ شده اما اینا همه درست میشه

خدا روشکر که تومور و این حرفها دیگه نیست خلاصه که من خیلی خوشحالم خیل خوب بابا چرا میزنی میرم دیگه

قربون همتون دعا کنین برای کنکور آزادم

راستی این بچه های هنر عجب باحالن پاسخنامه ی همشون خال خالی بود از هر 10 تا سوال دو تا جواب داده بودن

باشه باشه

تا هفته ی دیگه فعلا بای بای

جمعه 6 تیر ماه سال 1382

سلام دوست جونای گلم
وایییییییییییییی اگه بدونین چقدر دلم برای نوشتن تنگیده بود نمیدونین که
دیگه داشتم می پکیدم داشتم دق میکردم اما بازم خوب دووم آوردم یه هفته  و چند ساعت تحمل از من بعیده هر چند که من میومدم و میرفتم اما اصلا آپدیت کردن خیلی کیف میده
باز هم خوبه
خوب اینجا چطور شده اگه نظرتون رو بگین خیلی خیلی ممنون میشم میدونم خیلی چیز تاپی نشده اما خوب برای من که از این یارو htmlهیچی سرم نمیشه خیلی خیلی سخت بود و منو مرد اما خیلی داره بهم میچسبه این قالبه نظرتون در مورد آهنگ جدیدش چیه من که خودم این آهنگ رو خیلی میدوستم و خیلی هم میگوشمش حالا تا آخر این هفته اون لینکایی که قول داده بودم رو هم میزارم فکر نکنین من تو این چند روز ول گشتما من کلی هم درس خوندم یه وقت فکر نکنینا ....
تازه برای صرفه جویی تو وقت و این حرفها کلی کارا هم کردم که میگم براتون اول اینو بگم که از اونجایی که مطلب قبلیم هیچ شکلکی نداشت من عقده ای شدم و این بار میخوام از آسمون وبلاگم شکلک بباره تازه من کی گفتم میخوام در اینجا رو تخته کنم؟؟ این جمله ی قبلی انگار قاعده ی ایهام داشته من نفهمیدم (اینم از مزایای درس خوندنه دیگه )
خوب حالا جونم براتون بگه که من روز یک شنبه یه کلاس رفع اشکال داشتم که مهم بود صبح بیدار شدم و مقادیری صبحانه چت میل کردم (توبه ی گرگ مرگه همینه ها !!!) بعد یه کمی درس خوندم و بعد دوباره یه کم دیگه درس خوندم بعد برای تنوع کمی اون وسطا با تلفن حرفیدم بعد دوباره درسیدم و یه کم هم نشستم پای اینی که الان جلوشم بعد دیدم خیلی خسته شدم گفتم بزار یه نگاه بندازم ببینم چه شکلی شدم این چند روز جلوی آینه رفتن همانا سکته ناقص زدن همان دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و هاج va واج خودم رو نگاه میکردم و بعد دیدم اگه بخوام اینجوری بمونم اولین نفر خودم دقیدم بنابر این شروع به ویرایش و پیرایش کردم اولین مرحله ها به خوبی پیش رفت و کمی (فقط کمی) قابل تحملتر گشتیم باز هم دیدم نه انگار یه چیزی این وسطا مشکل داره برای همین قیچی رو برداشتم جاتون خالی جلوی موهام رو کوتاه کردم چه کوتاه کردنی !!! خلاصه که بگم نزدیک ۱ کیلو مو قیچیدیم تازه فقط جلوی موهام و کلی از استعداد خودم کف کرده بودم مخصوصا از اینکه کلی صرفه جویی هم کرده بودم خلاصه که خانوما آقایون در کوتاهترین زمان با نازل ترین قیمت شما را ویرایش میکنیم (اینم نتیجه طراحی قالب بود)
خوب حالا میرسیم به این تیتری که زدم من با سیاست و میاست و کیاست تا اطلاع ثانوی کار ندارم اما حرف من همینه دیگه خودتون میدونید دیگه .. آره ....
خوب !حالا یکی از این دسته گلایی که جدیدا به آب دادم یهنی همین چهارشنبه  رو بگم و برم خوب جاتون نه خالی مامانم لباسا رو ریخت تو ماشین لباسشویی و گفت دور آخر شستشو مایع نرم کننده بریز منم یه مدت بعدش یهو یادم افتاد که باید اینکار رو بکنم بدو بدو رفتم نگاه کردم دیدم وقت ریختنشه  منم سریع مایع نرم کننده رو از تو کابینت برداشتم و خالی کردم تو ماشین لباسشویی و یه نفس راحت کشیدم و یه نگاه به مایع نرم کننده هه کردم بعد یه جیـــــــــــغ بلنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد به همین بلندی کشیدم شامپو فرش به جای مایع نرم کننده ریخته بودم (آهای نرم کننده هاله نگین که من میدونم و شما من نمیدونم این اسم ما به این قشنگی چرا رو یه چیز خوب و گرون نذاشتنش؟)
گفتم گرونی وایییییییییییییییییییییییی چه همه چیز گرونه من فکر میکردم اکانت گرونه دو روز پیش ما مهمون داشتیم (دوستم و مامانش) حمید هم نبود مامانم به من گفت برو خرید من هم دیگه با توجه به دسته گلی که به آب داده بودم نمیتونستم چیزی بگم سرم رو مثل بچه آدم انداختم رفتم وای یه ماست با یه دوغ ۱۴۰۰ تومن چه خبره بابا یعنی چی آخه منو باش که اولش فکر میکردم ۵۰۰  تومن هم نشه
پس نتیجه میگیریم اکانت گرون نیست
خوب اینم میگم و میرم قول میدم
میگم یه نفر ! که من نمیدونم منو از کجا دیده ! میدونین چی میگه به من ؟ میگه تو که خوشگلم نیستی (ای ای دنیا رو میبینی ) چرا همه دوستت دارن ؟؟؟ اولا که همه من رو دوست ندارن من یه دشمن دارم اوووووووووووووف یهنی دشمنم نیست ابر دشمنمه بهدشم کی میگه من زشتم ؟ هر کی گفته دروغ گفته من خیلی هم خوشگلم فقط یه کم بیریختم خوب جواب اون یه نفر ! رو هم شما بدین باشه؟
خوب بابا رفتم چرا دعوا میکنی خوب هیجان زدم چیکار کنم ؟
تازه من از ۴ شنبه تا همین امروز رفتم مهمونی دیگه تصمیم گرفتم بی خیال درس بشم فقط یه کم تست میزنم چیه خوب قاطی کنم خوبه ؟؟؟ خیلی خیلی هم بهم خوش گذشته خبر دیگه اینکه پسر خالم آبله مرغون (مرغان ؟؟) گرفته بود بهد من با اینکه قبلا گرفته بودم اما خوب میترسیدم بازم بگیرم (میشه؟) اینقدر به خودم تلقین کردم که رو دستام یه دونه هایی مثل آبله مرغون (مرغان؟؟) زد
خوب فردا تولد این داش مهدی ماست ها بچه تو دیار غربت مونده ها برید براش پیغام بزارید میاد خوشحال بشه خوب؟

قربون همگی
فقط یه چیزی بگم؟ بی اکانتی بد دردیه که من گرفتارشم تصمیم هم دارم یه کم صرفه جویی کنم اگه یه وقت دیدین من نیومدم سر بزنم بدونید دیگه آره .
شاد باشید




بچه ها من دارم دیوونه میشم دارم دق میکنم دارم روانی میشم من باور نمیکنم امکان نداره نه امکان نداره مگه میشه همین هفته ی پیش بود مگه میشه خسرو از پیش ما رفته باشه نه من باور نمیکنمhttp://ashuzartosht.blogsky.com  غیر ممکنه  دیگه نباشه من باور نمیکنم نه