دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 29 مرداد ماه سال 1383

 

سلام من برگشتم از کرمان یه عالمه هم بهم خوش گذشت و کلی واسه خودم گشتم فقط این سرماخوردگیه لعنتی نمیدونم از کجا سر و کلش پیدا شد ومن سرما خوردم اما خیلی میچسبه صدام یه جوری شده :دی سرم هم گیج میره یاد چرخ و فلک سواریه بچگیام میفتم :)

عروسی خیلی خوش گذشت اصلا عروسیه دوست آدم خیلی بهتره تا فامیل نظر من که اینه تازه بعد چند وقت همه ی دوستام رو دیدم و هممون دور هم جمع شدیم.

دانشگاه هم رفتم یه سری زدم که یه وقت چیزی از دستم در نره و جالب اینه که کلی چهره ی جالب و جدید تو دانشگاه بود که قبلا نبودن متاسفانه :دی

هانیه رو هم دیدم :دی دیگه از نامش بفهمید دیگه چه سرزبونی داره واییی یه جکایی بلد بود <":

یه چیزی هم کشف کردم

 اول یه سوال----> پاتختی میدونین چیه؟ خوب تو پاتختی کرمانیا آش رشته میدن تازه دو نوع ترش و شیرین!!! (البته ما چون قرار بود شام رو سر ریحانه  خراب شیم آش نخوردیم !!) چه کشف مهمی بود :))))

یه کشف دیگه :دی  کرمان یه پارک داره اسمش پارک ریاضیاته ریاضیدانان امثال خودم بدونن :)

کرمان = کارمانیا = گواشیر  اینم گفتم که یه وقت سوتی ندید وقتی شنیدید گواشیر مثل من نگید همون خیاطه؟;)

من از بم خدابیامرز یه خاطره دارم یه بار وقتی راهنمایی بودم رفتیم بم ورفتیم خونه ی یکی از همین طفلکیایی که الان خدا بیامرز شده :( این خانوم نشسته بود و داشت از همسایه هاشون تعریف میکرد و هی میگفت ضعیفه اینکار رو کرد اونکاررو کرد منم اون چند روز این واژه مقدس ضعیفه رو خیلی شنیده بودم یهو برگشتم به مامانم گفتم  : مامان چرا اسم همه ی زنای اینجا ضعیفه است!! :دی

خلاصه ضایع شدیم دیگه <":

یه مشکل اساسی پیدا کردم اونم آلرژیه ایکاش مثل آدم بود آخه من به فلزها آلرژی پیدا کردم دیگه نه میتونم دستبندای خوشگلمو دستم کنم نه میتونم ساعت استفاده کنم نه حتی از وسیله ای به اسم سنجاق قفلی همینکه با پوستم تماس پیدا میکنن پوستم ملتهب میشه و میریزه بیرون و کلی هم میسوزه و میخاره :( چیکار کنم ؟ اینم واسه من شده دردسر مثلا یه بار مقنعه ام گشاد شده بود و از اونجایی که تنبلیم میومد بدوزمش سنجاق قفلی زدم بهش و جاتون اصلا خالی نبود که ببینید زیر گلوی من به چه وضع فجیعی در اومده بود:(

سارایی تو وبلاگش نوشته بود دوست داره یه قرار وبلاگیه دخترونه بزاره منم دوست دارم خانوما هر کی میخواد بیاد تهران این چند وقته تاریخشو به من بگه شاید بتونیم همدیگه رو ببینیم دسته جمعی

انقده دلم میخواد سارا و حمیده و ساره و هاله اینا رو ببینم

من با بلاگ رولینگم یه مشکل دارم کسی میدونه چرا وقتی لینک جدید اضافه میکنم یا یکی از لینکها رو درست میکنم به جای فارسی اجق وجق میاد تو صفحه ی وبلاگم؟ من فرمتش رو هم درست میکنم اما بازم درست نمیشه:(

اونایی که پرسیدن ارکات دارم یا نه.

 دارم :P  اگه دوست دارید همین foozolche@yahoo.com  میباشد

من رفتم بای بای

 

 

 

چهارشنبه 21 مرداد ماه سال 1383

aشیوه ی بعضیا تو نوشتن اینه که میان و یه مشت حرف قلمبه سلمبه تحویل ملت میدن و حال میکنن که کسی از حرفهاشون سر در نمیاره و کلی هم خودشونو میگیرن و برای خودشون نوشابه باز میکنن :))

یه عده دیگه هم میان و کلی حرف عاشقانه و شعر و اینجور چیزا تحویل میدن

یه عده هم میان و خاطراتشونو مینویسن

یه عده میان دروغ مینویسن

یه عده میان فحش های آنچنانی میدن

هر کس یه چیزی مینویسه هر کس یه چیزی میگه و قشنگیش به همینه

بابا زندگیمون مگه چیزی غیر از اینه مگه دنیای واقعی غیر از اینه ؟ تو که میای تو وبلاگت مینویسی من از این وبلاگای اینجوریو اونجوری خوشم نمیاد  من آخر همه ی وبلاگ نویسام من دیگه اند بچه باحالم همین تو خوب اون وبلاگ نویسم از وبلاگ تو خوشش نمیاد اونم خودشو از همه بهتر میدونه

اصلا یه چیزی

به تو چه ربطی داره؟

تو چرت و پرتای خودتو بنویس اونم چرت و پرتای خودشو منم چرت و پرتای خودمو

کسی کسی رو مجبور نمیکنه که نوشته هاشو بخونه کسی گوش کسی رو نمیگیره بشونتش پای کامپیوتر و وبلاگش رو باز کنه و طرف رو مجبور به خوندن کنه

میبینی یه نفر چون عمر وبلاگش 3 ماه بیشتر از اون یکیه دیگه اصلا آدم حسابش نمیکنه و فکر میکنه خبریه

یکی نیست بگه آخه گراز اون شاید از تو خیلی بهتر باشه که هست و شاید خیلی قشنگ تر از تو مینویسه که مینویسه تو چرا انقدرخودتو ضایع میکنی

منظورم به هیچ کسی نیست اینا رو هم نوشتم که جواب حرف فقط یه نفر رو داده باشم که دیگه دوست منو اذیت نکنه

آقا جون لطفا سرت به کار خودت باشه و به کار ما بچه های الکی خوش مزخرف هم کاری نداشته باش آفرین مثل دسته گل میمونه

وایییییییییییی این اینترنت هم شده جای این خاله زنک بازیا

تکنولوژی هم نتونست جلوی خاله خانباجیا رو بگیره

خدا به خیر بگذرونه

من رفتم کرمان

برمیگردم :دی حتماااااا

 

 

جمعه 16 مرداد ماه سال 1383

باز تنبل بازیم گل کرد و یه چند روزی ننوشتم با اینکه خونه بودم البته سرم خیلی خیلی شولوغ بود و حسابی وقتم پر چند باری هم اومدم بنویسم که اصلا موندم که چی باید بنویسم!!! کلی حرف هستا اما نمیدونم چه جوری باید نوشتشون .

دیدین مزاحم تلفنیا رو زنگ میزنن فووت میکنن یا بعضیارو دیدین میان در خونه ی مردمو میزنن فرار میکنن؟؟ مثل اینکه وبلاگ منم مزاحم وبلاگی پیدا کرده :دی  آخه میان مثلا 6 تا کامنت خالی میفرستن انگار مجبورن عزیزم چرا فووت میکنی؟؟؟

فوتبال اون روز رو که حتما خیلیاتون دیدین واقعا خجالت آوره شنیده بودم فوتبال میتونه از لحاظ سیاسی یه کارایی بکنه اما نمیدونستم که عین سیاست کشور رو بشه تو یه بازیه فوتبال به نمایش گذاشت وقتی جلوی حریف این جناح به اون جناح سیلی بزنه و عربا بهمون بخندن معلومه تو کشور گل و بلبلمونم که هرروز و هر ساعت این جناح به اون جناح سیلی میزنه چه خبره و کشورای دیگه چه جوری به ریشمون هر هر میخندن

عملا آبروی کشورمونو بردن کاش حداقل بازیکنای حریفشونو میزدن نه همدیگرو شرم آوره خجالت آوره معذرت خواهیه رسمی چه فایده ای داره آب رفته به جوی بر نمیگرده بازم خجالت بکشید آخه ما ادعا داریم فرهنگمون چند هزار ساله است  در حقمون ظلم شده با این همه ادعا اون عرب سوسمارخوره آشغال مزخرف بهمون میخنده چراااااااااااااااااا؟؟؟؟  ای دهن همتون سرویس ... خودمون به جهنم اون همه آدمی که بازی رو دیدن؟!!! 

نمیدونم اگه این دایی تو تیم ملی نباشه چه اتفاقی میفته هیچی فقط یه عضو زاید از اون وسط جمع میشه و دیگه کسی نیست که بیاد تو دست و پای بقیه و جلوی بازیه اونا رو بگیره و توپو لو بده و دوره خودش بچرخه هزار ماشالله تو بازیا میشه به جای تیردروازه باشه انقده فعاله!!! فکر کنم تمام گلایی هم که تا حالا زده پنالتیایی هست که این و اون گرفتن و آقا شوتیدن :))) (امروزم که آقا خودشو عروس کرد :دی)  اما دایی جون انقده به خودت فشار نیار خسته میشی آخه حیفه !!!
اصلا به من چه فوتبال باشه واسه همین پسرای عشق فوتبال

شهریارم که نیومده اسباب کشی کرده  و خیال میکنه منم میرم اونجا :دی عمراااااا این من نیستم که کارای شهریار رو تقلید میکنم بلکه اونه که کارای منو تقلید میکنه :دی  تازشم میدونم همه ی این اسباب کشی تقصیر الهام 85 ساله هست :دی;) 

میگم من یه عالمه وقته میخوام برم بلاگ اسپات بلد نیستم واسش قالب درست کنم :))))   یکی به من کمک کنه حوصله ندارم دیگه از مخم به خاطر قالب کار بکشم (چقدر تنبل شدم من)

آخر هفته میرم کرمان عروسیه دوستمه و تو دانشگاه هم کار دارم بسی .

چی میشد من الان یه عالمه پول داشتم؟ در حال حاضر واقعا میدوستمش 

خداحافظ