خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 آبان ماه سال 1383

خیلی بده ندونی جات کجاس؟
 این حالتی که من دارم دقیقا همینه وقتی تهرانم فکرم کرمانه وقتی کرمانم هم همش به فکر تهرانم و اینکه اینجا چه خبره!
وقتی جایی هستم که احساس میکنم جام اونجا نیست  باید برم جای دیگه که به ثبات برسم و الان یه حالتی دارم که انگار هیچ وقت ثبات ندارم نمیدونم میتونم منظورمو برسونم با نه اما خوب میگم شاید یکی فهمید!
نمیدونم باید کجا باشم و جای اصلیم کجاست یکی کمک کنه منم بفهمم!
فردا باید برگردم بعد ?? روز یه کم زور داره برگشتن .دوباره مستقل شدن دوباره همه ی مسولیتها گردن خودم بودن دوباره تنهایی و دوباره شبا ساعت ? خوابیدن غذای مسخره ی سلف بچه های مزخرف پانسیون دعواهاشون سر استفاده از تلفن کارتی ...
اما خوب یه خوبیایی هم داره که از این بدیا میشه صرف نظر کرد :)
امسال کمی تا قسمتی بی تربیت شدم و تو گذاشتن لقب برای استادا همکاری میکنم آخه واقعا یکی دوتاشون لج در بیارن مثلا همین بولداگ استاد فیزیکمون همش منو سر کلاس تهدید میکنه و میگه خیلی شولوغی!!و مواظب خودت باش!
یه سوال فیزیکی ما که با این استاد به نتیجه نرسیدیم ببینم کسی میفهمه یا نه آخه استاد ما میگه اگه به یه جسمی نیرو وارد شه و اون نیرو از نیروی اصطکاک کمتر باشه اون جسم در خلاف جهت به حرکت در میاد اونم به کمک اصطکاک! ما که نفهمیدیم چی شد که نیروی اصطکاک که یه زمانی نیروی بازدارنده بود جدیدا چرا انقدر شیطنت میکنه!!!
بعدا میگن چرا بهش میگید بولداگ خوب دکترای فیزیک اتمی اگه اینو ندونه خوب بولداگه دیگه!
تا حالا هیچ استادی رو ندیده بودم که انقدر با بهت و حیرت حضور غیاب کنه نمیدونم چرا این بشر موقع حضور غیاب جوری نگاه میکنه که انگار یه موجود عجیبو بعد چند وقت دیده!!!
ارکات تو کامپیوتر ما انگار مرده بهتر خیلی خز بازی شده بود!(لات شدم؟!!!)
راستی از همتون معذرت که نمیتونم براتون کامنت بزارم حالا که من از تنبلی در اومدم نمیدونم چرا کامپیوتر مشکل پیدا کرده و پنجره ی جدید به بدبختی باز میکنه!:(
راستی اونی که کامنت خالی میزاری آخه قربونت برم من ?? کامنتو پدرم در میاد پاک کنم مگه مرض داری؟
یه جورایی بی حوصلم برای همین زدم تو خط چرت و پرت گویی نمیدونم چه مرگمه بازم نزدیک رفتنه آخه...


 

سه شنبه 26 آبان ماه سال 1383

یه هفته ای میشه که تهرانم خونه خوبه خوب که نه عالیه اما  نمیدونم چرا همه فکر میکنن دارم اینجا حالشو میبرم بی خیال بابا دلتون خوشه آدم اگه پایه نداشته باشه تو بهترین جای دنیا هم حال نمیکنه اگرم پایه داشته باشی که علی آباد کتول میشه بهشت از شانس خوب منم که همه ی دوستام یا مال شهرای دیگه هستن یا دانشجوی شهرای دیگه و الانم که اومدن خونه بدتر از خودم عین این خانواده ندیده های بدبخت نشستن تو خونه ور دل مامانشون اینا پس بیخیاااال :)

از اونجایی که ما خیلی هم خر هستیم مقادیری دلمون برای کرمان و خصوصا بچه های کرمان تنگ شده :(  (البته نه از روی خریت این شدت علاقه رو میرسونه!)و بدمون نمیاد یه سر هم به کرمان بزنیم والا اولش که رفته بودم کرمان میگفتن خاک اینجا دامنگیره دیگه فکر نمیکردم انقدر!

یه چیزی الان لج منو در آورده اگه نگم همچین خفم میکنه از اونجایی که خیلی هم خوش شانس هستیم تو این همه وقتی که کرمانیم هیچ اتفاق خاصی نیفتاده حالا دقیقا همین الان که ما اومدیم اینجا گروه آریان اومده کرمان کنسرت گذاشته آریانش به درک جمعه سانس دوم چی؟:((

خبر دیگه اینکه بلاخره من قطعا خواهر شوهر شدم و مهدی دیگه به جای نوشتن در مورد پرسپولیس باید بشینه حساب کتاب و دو دوتا چهارتا کنه !!!:دی

یه نقاشی از دوران بچگیم پیدا شده که واقعا نشون میده من از همون اولشم تو نقاشی هیچی نبودم و بهتره خودمو خسته نکنم :))

همینجا به همتون پیشنهاد میکنم اگه دانشجوی یه شهری غیر از شهر خودتون نبودید حتما امتحانش کنید چون می ارزه!
 
حالم از آدمایی که فقط ظاهر  یکیو میبینن و از روش قضاوت میکنن به هم میخوره آدمایی که جرات بیرون اومدن از پشت نقاباشونو ندارن یه سری آدم کثیف که فقط مستحق دلسوزی هستن کسایی که جرات ندارن حتی به اشتباه خودشون اعتراف کنن .

سری قبل که میخواستم برم کرمان صبحش یه قرار وبلاگیه خصوصی داشتیم :) جاتون خالی خیلی خوش گذشت من و حمیدرضا . پریسا و فاریا و صابر :) کاملا اتفاقی عجله ای یهویی یه قرار گذاشتیم برای اثبات یهویی بودنش میتونم به این نکته اشاره کنم که قرار ۹ صبح جمعه بود و صابر ساعت ۳ صبح جمعه خبر دار شد :دی
نتایج این قرار هم این بود که گروههای تحقیقاتی که میان ایران خودشون شلوار دارن مگه نه فاریا؟؟؟
و دیگه اینکه موهای فر هم یه روزی صاف میشن مگه نه صابر؟؟
و بازم اینکه هاله و حمید و صابرم بسیار ساده و مظلوم هستن!! و خیلی راحت گول میخورن !مگه نه پریسا؟
الان یه بچه زنگ خونمونو زده میگه ببخشید میشه باز کنید موشکم!!!! افتاده تو خونتون بردارم! خوب یکی دیگه درست کن باحال :دی
هانیه که معرف حضورتون هست؟ یادتونه؟ یه نامه دیگه داده البته سفارش اکید کرده که تو اینترنت نذارمش :)
چقدر حرف میزنم.


جمعه 22 آبان ماه سال 1383
اینجا بدجور خاک گرفته
تنبلی هم حدی داره هاله خره
دست بجنبون که بدجور اوضاع درامه
اوهوی یه کشف کردم من خیلی کم این ورو اونور لینک دارم نامردی نیست!!؟
چهارشنبه 6 آبان ماه سال 1383
idim hack shode :( foozolche khoshgelaro migamaaaaaa har ki baham kar dare nabatasali@yahoo.com  ya hamoon idie nabatasali
شنبه 2 آبان ماه سال 1383

پرگلک نوشته :دی
از وبلاگ مامان نیلو:
اضافه کردن جمله ای مثلا به این مضمون میتونه شمارنده وبلاگ را بصورت نمایی بالا ببره

"دوستان عزیز! به وبلاگ من خوش آمدین. من در این وبلاگ در مورد سکس و مسایل زناشویی و روابط نامشروع و عکس های پورنو و مسایل همجنسبازی و همجنسگرایان و دخترهای خوشگل و پسرهای خوش تیپ و ازدواج و دوست دختر و دوست پسر و قهر و آشتی و شعرهای عاشقانه و نوشته های مستهجن و سایتهای سکسی و اینها اصلا حرفی نخواهم زد".

و بعد باید نشست به تماشای شمارنده که آی میندازه... آی میندازه...

پ.ن از خودم:دیدن قیافه جستجوگرهای عزیزی که میان و به این جمله برخورد میکنن و کنف میشن خیلی باید باحال باشه :))