شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 بهمن ماه سال 1383

عجیب حوصلم سررفته از اونجایی که شخص بنده علاقه ی زیادی به این ور و اون ور رفتن و گردش و تفریح و قلیون!!! دارم و ازاونجایی که این روزا به خاطر عزاداریهای ماه محرم تعطیل و نیمه تعطیله و باز از اونجایی که من در حال حاضر هیچ کار مفیدی اینجا ندارم حوصلم خیلی بیشتر سررفته  از صبح با دوستای عزیز تر ازجان داریم فکر میکنیم که امروز رو چیکار کنیم و کجا بریم که یهو به خودمون اومدیم دیدیم که فکرها نتیجه نداده و بهتره که بخوابیم چون شب شده!!! و باز از اونجایی که بنده جغد تشریف دارم مسلما خوابم نمیبره و میام حداقل تو این دنیای مجازی که اونم یه جورایی نیمه تعطیله (چون دوستان اکثرا نهایت استفاده رو از تعطیلات بردن و تشریف بردن مسافرت) بچرخم که میبینم دوستای عزیز تر از جان هم به این نتیجه رسیدن!! پس فعلا زنده باد ولگردی در وب! البته اگه پولشو دارید:دی چون خرجش خیلی بالا رفته :)


این چند روزه انقدر وبلاگ خوندم که کمی تا قسمتی خودم سرگیجه گرفتم البته فقط وبلاگ میخونم که علتشم اینه که زمان آنلاین شدنم رو خیلی کم کردم و فقط آنلاین میشم و چند تا پنجره باز میکنم و مطالبشونو میخونم :):
مامانی . پنیرخامه ای . بن بست. یه دنیا حرف از دفتر خاطرات. طبله عطار. امشاسپندان. گپ. گل خونه. خاطرات خانواده. روزهایم آفتابیست. جنسیت گمشده. از پشت یک سوم. خورشید خانوم. من و مانی. مازیار. مونا نمازی. نوشی و جوجه هاشگلناز. عمق. آهو. وبلاگ صورتی .ابر .سامانیس. تو روباهی . شیوا. آلوچه. زیتون. شیمبل. چگونه زن شدم. عاقلانه. خط سوم. دختر خوابگاهی. حزب جوانان زیر آفتاب. کاپیتان نمو. یادداشتهای نیک آهنگ کوثر. من و ام اس. هشت پا. یکی بود یکی نبود. سارا. پرگلک . ندای امروز. خرابات مغان. جوک سرا. حمیده جونم. عاشقانه های نرگس. بی بی گل. آبی آسمونی و یه عالمه ی دیگه که بعدان میگم خسته شدم باباااااا
سه شنبه 27 بهمن ماه سال 1383


یه کم فکر کن هممون میمیریم نه؟ دیشب داشتم فکر میکردم الان ۱۰ سال دیگه اصلا ۱۰۰ سال دیگه که دعای ایشالا ۱۲۰ سال زنده باشی هم تحقق پیدا کنه آخر آخرش میمیریم غیر از اینه؟ هممون فانی هستیم و رفتنی حالا فکر کن بعد ۱۲۰ سال افتادی و مردی خوب چی میشه؟دینمون یه چیزایی گفته که معلوم نیست خواسته عربای سوسمار خور عصر جاهلیت رو بترسونه یا خواسته به ما آدمای عصر اینترنت و ماهواره یه چیزایی رو بفهمونه!!!
 اگه بخوایم رو حساب دینمون فکر کنیم که میمیریم و نکیر منکر میان و خلاصه لنگ اکثریت ملت به قولی سیخ میشه بعدشم میرن جهنم و مارای قاشیه و زهر هلائل و این حرفا جدی جدی اینجوریاس؟
مگه نمیگن خدا خیلیییییی بزرگه بخشندس مهربونه پس میبخشه :) حالا اگه خدا بخشید و بنده ی خدا نبخشید چی ؟
سرم سووووت میکشه حق الناس عجب چیز سنگینیه فکرم مشغولشه اصلا جدای عاقبت بعد از مردن فکر اینکه حق یکی رو نا حق کرده باشم چند روزه مثل یه کرم تو مغزم وول میخوره تهمت نزدم؟؟؟حرمت شکنی؟ مال مردم خوری؟؟
هر چی فکر میکنم چیزی یادم نمیاد اما اگه باشه چی؟؟ وجدانم چی؟ وجدان دارم من؟ آره این یکیو مطمئنم دارم دردم نمیکنه آرومه آرومه ! پس حتما ... حق دارم باید آروم باشم .
این روزا خیلی آرامش دارم خیلی زیاد بیشتر از اون چیزی که تصورش رو میکردم. آرامش بعد از طوفان!!! که میگن اینه پس


توصیه اکید
اگه مغز خر خوردید حتما با دو تا از دوستاتون روز ولنتاین برید سینما استقلال بعد بشینید با صدای دالبی (این دالبیش منو کشته!!!) فیلم صبحانه ای برای دونفر رو که البته فیلم که چه عرض کنم مستند داستانی با حضور درخشان و تک نفره ی خسرو شکیبایی با حضور افتخاریه پیپ خاموشش رو تماشا کنید بعد برای اینکه حوصلتون سر نره چون روز ولنتاینه۴ جفت جلوتون و سه جفت بغلتون هستن که حرکات نمایشی اونا رو تماشا کنید!!!!




اگر سن والنتاین مقدس می دانست که قرار است در بین پیروان یک مذهب غیر مسیحی چنان طرفدارانی پیدا کند که ندیده و نشناخته در سالروز دلال محبت گریش در شهری مثل تهران آنچنان ترافیکی ایجاد شود که همهء مردم تا نیمه شب در خیابانها گیر کنند و دختر پسرهای کادو به دست راهپیمایی کنند ، حتما خودش را پیامبر یا اصلا خود خدا معرفی می کرد. عاقلانه    
              

یکشنبه 25 بهمن ماه سال 1383

هنوز بساط چراغونی و دالام دیمبول ۲۲ بهمن جمع نشده که داربستای سیاه رفتن بالا و صدای طبل و سنج و زنجیر زنی از این ور اون ور میاد و دوباره محرمی دیگه و تاسوعا و عاشورایی دیگه.
خیلیا بودن که سالهای قبل میون ما بودن و برای امام حسین عزاداری میکردن خیلیا که امسال نیستن شاید ما هم امسال باشیم و سال دیگه نباشیم فرصت رو از دست ندیم.
برای همه اونایی که بودن و با عشق برای امام حسین سینه زدند و دیگه نیستن دعا کنیم و یه فاتحه براشون بخونین برای بابا صادق منم .


موقعی که ۱۳ سالم بود کتاب ربه کا رو خوندم البته فکر میکردم خیلی خفنه برای همین یواشکی میخوندمش!! ولی همون موقعشم عاشق این کتاب شدم.کتابای محدودی هستن که موضوع و داستان و اینا کاملا تو ذهنم میمونه این یکی از اون کتاباس چون الان که دارم بعد ۷ـ۸ سال میخونمش احساس میکنم همین دیروز بوده که خوندمش و همه چیزش حتی نکته های ریزش یادم مونده خیلی داره حال میده:)
این برفم خوب بند و بساطی درست کرده ها!! آموزش پرورشم که ایوالله تا تقی به توقی میخوره مدرسه ها رو تعطیل میکنه! والا موقعی که ما درس میخوندیم کجا از این خبرا بود؟؟؟؟؟
اگر حیوان بودید فکر میکنید دقیقا چه حیوانی می شدید؟. این سایت ساخته شده تا به این سوال حیاتی شما جواب بدهد!!!!. کافی است نام و شهرت خود را وارد کنید تا به شما بگوید به چه حیوانی نزدیکتر هستید !!!
من لینکشو از وبلاگ پرگلک برداشتم حالا اینکه اونم از وبلاگ شرح برداشته بماند
امنتحانش کردم اومد سگ !!!! عجبا حالا هی من شوخی میکنم میگم مثل سگ شدم این دیگه چرا جدی میگیره!!:)))

راستی تو پست قبلیم یه نفر اومده بود یه نظر جالبی داده بود گفته بود که این هاله خانوم یعنی بنده اصل و نسبم (نصب؟؟) کرمانیه خوب اینو که همتون میدونین من اصلیت بابام کرمانیه و مامانم آمریکایی بعد یه چیز جالب دیگه هم گفته بودکه کلی منو خندوندآخه طفلکی فکر میکرد من تا هفت سال پیش کرمان!!!! بودم :))) که اصولا کلی مایه تفریح من و خانواده ی محترم شد اینجا به اون جناب آقای محترمی که با آی پی آدرسشم لو رفت که کیه میگم که بدونه بره به اون دیوونه هایی هم که نمیدونن بگه که من تا الان فقط همین دو سالی که دانشجو بودم کرمان زندگی کردم و دیگه اینکه یعنی واقعا انقدر کرمان زندگی کردن واسه تو بچه کرمان عیب و عار به نظر میاد که میای مثلا باهاش منو لو بدی!!! بسی مایه شادی و خنده گشت مرسی

حالا باز بیا فحش بده!


ye bande khodaye ablahi mano ba bil klinton eshtebah gerefte va id va orkute mano hack karde va hame oghdehaye ravanisho takhlie karde! be nazar miad hanooz maghadiri az oghdehaye nagoshoodash baghie :))) ma ke kheili vaght bood ba orkut kari nadashtim in bande khoda hal kone bebinim chi besh mirese

 

پنجشنبه 22 بهمن ماه سال 1383

یه جورایی همچین به غلط کردن افتادم از تهران اومدن اعصاب واسم نمونده نزدیک من نیاین که طبق معمول پاچه میگیرم!!(عجب سگی شدم من!!)
خیر سرم اومدم تهران برم بگردم یه دوری بزنم یه هوایی به سرم بخوره حال و هوای اون کرمان مسخره تر از تهران از سرم بیاد بیرون که اینجا هم هوا اینجوری ریده به حالمون.
اصلا از اون اولشم این مسافرت با نحسی همراه بود اون از بندبازیه اول مسافرت تو قطار و پرت شدن وسط کوپه و اون از پایین پریدن از روتخت و یه جورایی از جا در اومدن دستام و ضدحالایی که تا همین الان خوردم خلاصه همه چی دست به دست هم داده تا دلم بخواد یه جایی رو گیر بیارم تا جایی که میتونم عر!!!! بزنم و داد بکشم تا کمتر پاچه ی اینواونو مورد نوازش قرار بدم...
کاش میشد حداقل رفت بیرون و اونجایی رو که میشه توش عر زد رو پیدا کرد این نعمت آسمانیم اینجا  همچین باریده که به سلامتی در خونه به بدبختی باز میشه و تا زانو تو برفیم  اینم مزایای دم کوه بودنه!. تو برف اومدنمونم افراطو تفریطه خدا هم مارو شناخته.
این چند وقته تو کرمان انقدر عصبی و روانی و قاطی بودم که روی الانمو سفید کردم تازه داره بدیای این شهر به نظرم میاد هر چند که خوبیاش پا برجاست هنوز البته همون خوبیای خیلی خیلی خیلی کمش.
خیلی چیزا رو نمیشه گفت چون باید خیلی بی پرده حرف زد خیلی دلم میخواد خیلی چیزا رو بگم اما حیف که نوشتنشون سخته و باز منم و خودسانسوریه احمقانه و کاریشم نمیشه کرد.
تو کرمان باید یه من سیبیل پشت لبت باشه و یه چادر رنگ و رو رفته رو سرت باشه و اگه مانتو تنته تا دم قوزک پات بیاد و دور سرتم کلی مگس بچرخن و ویز ویز کنن تا آقایون کرمانی مطمئن بشن شما دختر سالمی هستید والا باید جمله ی کی اینو .... رو حتما به زبون بیارن و اگه نگن یه وقت ممکنه بهشون بگن لااااااااااااااااال (کثافتای احمق لجن آشغال!!! اینجا که دیگه میتونم هر چی دلم میخواد بگم اونجاس که ممکنه تا اینو بگی با چاقو بپرن جلو و چارتا حرف بدترم حوالت کنن و موبایلتم بگیرن و دبرو که رفتی!)
وضعیت پانسیون هم کلی افتضااااح شده و منم که مجبورم هم اتاقی دیوونه خل و چلم رو تحمل کنم اصلا از هم اتاقی شانس ندارم من اصلا من از هیچی شانس ندارم.
این خانوم به اصطلاح هم اتاقی فکر میکنه اومده اردو یا هر شب خودش تا
۱۲ شب تو اتاقای اینو اونه یا اونا رو میاره تو اتاق و دیگه خوب خواب بی خواب.اگه یه بعداز ظهری خسته باشم و بخوام بخوابم هم خوب غلط کردم بساط بزن بکوب و دالام دیمبول به حدی زیاده که ممکنه بشینم به جای خوابیدن گریه کنم! (بچه ننه!)
هنرهای دیگه هم داره البته اینکه بابونه میزاره رو کلش مواشو میکنه رنگ هویج! و بقیه که مواشونو بابونه نزاشتنو جوات میدونه و هایلایت رو بی کلاس! یا مثلا دور تختشو پرده!!!!کشیده و معلوم نیست چه غلطی میکنه که تخت من که پایین تختشه شب تا صبح عین گهواره تکون میخوره و زلزله سر خوده!
خوب البته اولین شاهکاری که ازش دیدم این بود که گوشواره های طلاشو فروخت مانتو خرید!!(میگم اینا رو قبلا نگفته بودم؟ یه کم شک دارم!)
تازه جورابای منم پاش میکنه یه لنگه از کفشای آدیداسم رو هم گم کرده:( هر چیم داشتم بخشیده به بچه مسوول اونجا..
چقدر حرف زدم بسه بقیش باشه واسه بعد
شاد باشید

جمعه 9 بهمن ماه سال 1383

امتحانام تموم شده و من بیکار و علاف مجبورم به دلایلی تو کرمان مگس بپرونم
اعصابم خورده همه دوستام تهرانن من هم اینجا :(