سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386
زندگیمون داره همینجوری میگذره یه راه سخت که مقصدشم همچین واسمون معلووم نیست همچین توش گیج میزنیم (مخصوصا اونایی که ریاضی میخونن از نوع کاربردیش!) روزامون پر شده از به زور خندیدن و یواشکی گریه کردن لحظه هاو ساعتایی که میشینیم و فکر میکنیم و فکر میکنیم و فکر میکنیم دلخوشیهامون انقدر کمه که نمیشه بهشون امیدوار بود نیاز داریم به یه هوای تازه به یه صداقت ناب به یه حرف از ته دل . همه خسته شدن و طاقتشون تموم شده اما ....
با یه نم نم بارون میشه تازه شد و با یه شاخه گل عاشق اینه جواب همه ی سوالامون میتونی امتحان کنی :) اگه نفهمیدی غصه نخور وقتی که واست پیش بیاد خوب میفهمی
