سه شنبه 28 اسفند ماه سال 1386
فک کنم این آخرین پست سال باشه دوباره یه عالمه اولین و آخرین. سه تا چیز هست که خیلی دلم میخواد اتفاق بیفته البته اول سلامتی که تازه دارم ارزششو میفهمم ...
امشب مهمونی دعوت شدم انگار نه انگار همون آدمیم که دلم مهمونی میخواست ،نرفتم!
یعنی... راست میگه؟
منکه از خدامه. دارم از خستگیه تفریحات این چند روز له میشم،خودمم دلیل این همه الواطیو نمیفهمم، شاید داشتن یه پایه خوبه شایدم همش واسه فکر نکردنه! اینارو بیخیال خوب باشین و خوب بمونین:*
جمعه 24 اسفند ماه سال 1386
امروز صبح یه عکس تو گوشیم پیدا کردم که یادم رفته بود پاک کنم،اصلا مهم نیستا اما از اون موقع بد دل دردی گرفتم!
نمیدونم کی باقطار به تهران نزول اجلال میکرد که اونجوری با هیجان فیلمبرداری میکردن! احساس از خارج برگشتگی بهم دست داد:)
چرا هیچکس دینگ دینگ من نیست:(دلم یه مهمونیه خیلی خوب می خواد !
راستی اینجا تهرانه...
یکشنبه 19 اسفند ماه سال 1386
یه سوتی دادم قد خودم!
اونایی که منو میشناسن میدونن که من یه تقویم متحرکم و تقریبا هیچی یادم نمیره و تاریخ همه ی اتفاقات مهم یادمه اون وقت من باید تولد خواهرم یادم بره و کلی خجالت بکشم، اه چرا انقد حواس پرت شدم!
جمعه 17 اسفند ماه سال 1386
حالا عیدم همچین بد نیستا!
مردم از این همه تعادل:دی
سرماخوردم جای همگی خالی! جدیدا به این نتیجه رسیدم که واقعا از روی ظاهر آدما نمیشه قضاوت کرد البته میدونستما اما الان دیگه مطمئن شدم، مثلا من! که اصلا ظاهرم نشون نمیده که چقد گل وبلبل و ماهم:دی یا مثلا یه نفر چقد میتونه پاچه پاره باشه برعکس قیافه ی مظلوم وخانومش اینا!
پنجشنبه 16 اسفند ماه سال 1386
نمیدونم من شاخ رو سرمه یا دم دارم که یه سریا! منو انقد خر فرض کردن واه!
سرم یه کم شولوغه این روزا بعد اون همه ضد حال جمع شدن دوباره یه ذره حال و هوای آدمو بهتر میکنه...
واااای مصیبت نزدیکه! بدم میاااااااااااااد از عید :((
یکشنبه 12 اسفند ماه سال 1386
د ی وووو ن ه
شنبه 11 اسفند ماه سال 1386
امروز یکی از همکلاسیام که ۳ ترمه از زاهدان! انتقالی گرفته اومده کرمان اعتراف کرد تو این سه ترم فقط ۳واحد عمومی تونسته پاس کنه و هر چی تا حالا پاس کرده مربوط به زاهدانه که فرتو فرت بهشون نمره میدادن! خدایا اندکی از شانس دانشجویان زاهدان را به ما عنایت بفرما!
چهارشنبه 8 اسفند ماه سال 1386
خیلی وقته که داره فکر میکنه که چی شد که اینجوری شد به جوابیم نمیرسه تو که میدونی کاش بگیو از این سردرگمی نجاتش بدی! خودشو میگه...
سه شنبه 7 اسفند ماه سال 1386
من هرروز در تلاشم تا خاطرم بماند،و توهرشب دعامیکنی که فراموش کنی! خاطراتمان،چه بلاتکلیفند!!!
یکشنبه 5 اسفند ماه سال 1386
انجمن موزیکان شب پنج شنبه ٢٩ زیقعده ١٢٨٨ مجلسی انعقاد می کند که به جهت شهر تهران تازگی دارد وتا این زمان درپایتخت ومملکت ایران دیده وشنیده نشده است.اجرای انجمن موزیکان ونواختن انواع سازها وبازیگری به رسم تماشاخانه های فرنگستان است.هرکس مایل است تشریف بیاوردبه خیابان لاله زار منزل وزیر شکرآقامیرزااطلاع دهد...!