:)

سلام سلام دیشب تو راه تهران داشتم به اینجا فکر میکردم اینکه اولا اینجا چجوری مینوشتم!! یادتونه؟ دوستام حتما یادشونه اینجا قبلا شبیه سمساری بود شوولووغ پوولووغ یه قالب بنفش گل منگلی خوشگله جیگر طلایی داشتم که نگو یه آهنگ بیستی که گلای لاله عباسی لیلا فروهر!! بود داشتم تووووپ بالا تا پایینه وبلاگم پر از نوشته های جینگول و شکلکای رنگ و وارنگ تو هر نوشته تا ۱۰۰ تا شکلک میزاشتم فکر کنم  بعد کلی اولش قربون صدقه و این صحبتا به زبونی که باهاش حرف میزدم چه حالی میداد قبلنا زندگی بعد که رفتم دانشگاه تحت تاثیر جو و اینای دانشگاه!  (خوب همتون وقتی رفتید دانشگاه جو گیر شدید اولش ) دیگه نصمیم گرفتم یه کم دیگه کنترل کنم خودمو :) دیگه به جای اینکه اول نوشته هام بیام بنویسم ---->سلام سلام شامباس گامبالیای جیگر طلای عقشولی نفس من خوفین خوشین چه خفر نوشتم سلام خوبین یا حتی تو بعضی نوشته هام سلام هم نمیکردم (هاله بی تربیت) البته الان عادت کردم به این طرز حرف زدن و برامم راحت تره آخه خندم میگیره با این ریختو قیافه اینجوری حرف بزنم (به قول اون موقعهام بحرفولم!!) البته با دوستام هنوز یه کم تو جو اون موقعها هستیم:)اما خوب یه کمم انگاری روحیم با وبلاگم تغییر کرده یه کم شرارتم کم شده مظلوم و اینا هم شدم چقده طفلکیم من    حالا یه کشفی کردم دانشگاه ما مدرسه ای بیش نیست!!! که دانشجوهاش گاهی اوقات  هنوز تو دوران مهدکودک سیر میکنن چیزایی که ما تو دوره راهنمایی بوسیدیم گذاشتیم کنار اینا تازه یادشون اومده هست!!! نمیدونین چیزای عجیبی آدم میبینه تو این دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان!!! آدمایی پیدا میشن  که واقعا به سنگ پای قزوین گفتن بفرما کنار من هستم جریاناتی داریم با این سنگ پاهای قزوین از نوع بسیار مرغووب  هر چند کنار اینا دوستای خیلی خوبی هم هستن که میشه بهشون دانشجو گفت:) دلم میخواد هر کدومتون یه چند وقتی بیاید اون طرفا و یه کم بخندید به چیزایی که میبینید و میشنوید حیف که یه چیزایی هست که نمیشه تعریف کرد هر چند تعریف کردنی نیستن چون اگه بخوام بنویسم باید کلی توضیحات بدم برای همین بیخیال

زندگیمون داره همینجوری میگذره یه راه سخت که مقصدشم همچین واسمون معلووم نیست همچین توش گیج میزنیم (مخصوصا اونایی که ریاضی میخونن از نوع کاربردیش!) روزامون پر شده از به  زور خندیدن و یواشکی گریه کردن لحظه هاو ساعتایی که میشینیم و فکر میکنیم و فکر میکنیم و فکر میکنیم دلخوشیهامون انقدر کمه که نمیشه بهشون امیدوار بود نیاز داریم به یه هوای تازه به یه صداقت ناب به یه حرف از ته دل .                همه خسته شدن و طاقتشون تموم شده اما ....

با یه نم نم بارون میشه تازه شد و با یه شاخه گل عاشق اینه جواب همه ی سوالامون میتونی امتحان کنی :)           اگه نفهمیدی غصه نخور وقتی که واست پیش بیاد خوب میفهمی